درباره ی او

بزرگ بود

و از اهالي امروز بود

و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد

و با تمام افقهاي باز نسبت داشت

….

در سال 78 به واسطه درخواست از فرشاد براي برگزاري يك دوره كارآموزي سنگ نوردي براي گروه كوهنوردي كوچكي كه در محل كارم تشكيل داده بوديم و در آن سالها من مسوليت برنامه ريزي و هماهنگي كارهاي آن را بر عهده داشتم، با او از نزديك آشنا شدم.

از آنجايي كه پيش از آشنايي با او آوازه كارهايي را كه در عرصه كوه نوردي و سنگ نوردي انجام داده بود تا حدي شنيده بودم ، انتظار داشتم با آدمي با درجه ماجراجويي بالا روبرو بشوم . اما فرشاد به نوعي شايد محتاط ترين كوه نوردي بود كه من طي سالهاي فعاليت خود ديدم و اين موضوع در آن سالها كه من كوه نوردي تازه كار بودم برايم عجيب مي نمود.

اصل ايمني در تمام برنامه هايي كه حضور داشت بقدري جدي و تخطي ناپذير بود كه بسياري از برنامه ها را به اين دليل نيمه كاره تعطيل و به شرايط مناسبتر موكول مي نمود. ( كاري كه در آخرين روز زندگيش نيز انجام داد)

ديدگاهي كه در لا به لاي سطور نگاشته شده توسط او وجالبتر از آن در فايل تصويري كلاس بهمن شناسي او به وضوح قابل مشاهده است.

طبيعت و كوه انگار با وجودش سرشته شده بود. چشماني باز ،شمي قوي، تحليلي دقيق و تخميني مناسب از شرايط داشت.

رمز موفقيت تمام كارهايي كه به نام او ثبت شده علاوه بر دانش و بينش و بي تعصبي، مرهون سخت كوشي و تلاش و پشتكارمثال زدني او بود. و هيچ تعجب نمي كردم وقتي در سن 45 سالگي در كلاسهاي شنا،‍ ژيمناستيك ويا تست بارفيكس در دانشكده تربيت بدني بين جواناني كه قهرمانهاي رشته هاي مختلف ورزشي بودند و او مسن ترين شاگرد كلاس، بالاترين رتبه را كسب مي كرد.

روزهايي كه براي ايجاد اين سايت لا به لاي دستنوشته هاي او را جستجو مي كردم به كتابچه ثبت تمريناتش در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 برخورد كردم. از قبل مي دانستم كه در آن سالها بسيار تمرين مي كرد. سالها مسافت منزل تا محل كارش در منطقه اوشان را با دوچرخه طي مي كرد. اما انتظار روزانه 3.5 ساعت تمرين، 16 كيلومتر دويدن و 1.5 برابر وزن خود وزنه زدن را نداشتم.

به خاطر دارم وقتي براي صعود ديواره علم كوه تمرين مي كردم (كه البته  به دليل مصدوميت هرگز محقق نشد) ، در نقش يك مربي به من مي گفت هر وقت توانستي در يك جلسه تمرين 25 طول صعود كني آن وقت به صعود ديواره تازه فكر كن ( آن هم به عنوان شرط لازم و نه كافي)

او ذاتا يك مربي و يك دانشجو بود. سر كلاس درس با تمام نظم و وقت شناسي ، جديت و سختگيري كه داشت سرشار از زندگي ، روحيه و انرژي مثبت بود.

 

طي يكسال اخير فكر كردم با اين امانتي كه از كارهايش نزد من باقيمانده چه بايد بكنم، چه شاهد بودم كه چه ميزان انرژي و تجربه براي جمع آوري وايجاد آنها صرف شده و علاوه بر آن ميدانم او چه اندازه به آموختن و آموزش دادن علاقمند بود. از اين رو بهتر ديدم آن را در دسترس عموم قرار دهم كه اگر مطالعه مطالب موجود در اين سايت حتي تنها به حفظ جان يك جوان بيانجامد ، او شاد گشته و من وظيفه خود را به انجام رسانده ام.

تدريجا سعي مي كنم به مطالب موجود در سايت بيافزايم، چه در زمان راه اندازي سايت هنوز مرور و تايپ كليه مطالب را به پايان نرسانده ام . اين را نيز مي دانم كه با گذشت زمان برخي از مطالب همانند اتفاقي كه در همه زمينه هاي علمي مي افتد ممكن است اعتبار خود را از دست بدهند اما مطمئن هستم تا سالها هنوز مراجعه به مطالب اين سايت تهي از نكته اي براي آموختن نخواهد شد.

 

از دوستان خوبم خانم ندا توبك و آقايان مجيد درودگر و مهدي عباسي كه مرا در انجام اين مهم صميمانه ياري دادند تشكر مي كنم  .

قابل ذكر است استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع آزاد است.

همچنين بد نديدم در اين بخش به اختصار او را از زبان ديگران نيز توصيف كنم كه به درج  دو مورد در ادامه بسنده مي شود.

سپيده جواديان

تابستان 90

بخشي از متن نوشته شده توسط همنوردانش در باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند درباره او:

“كافي است كمي از كوه نوردي ايران بدانيد و اندكي كتاب تاريخ ورزشهاي كوهستاني در ايران را ورق زده باشيد، بي شك نامش را شنيده و ديده ايد. كلام قاطع و مصممي داشت. در آموزش حتي اندكي سهل انگاري را نمي پذيرفت، كوه رويي بي انديشه نبود. آموزش را جز لاينفك كوه نوردي مي دانست.

شاگرد فرشاد خليلي بودن يعني نظم و انظباط. يعني به موقع بدو و پر تلاش باش. كلاس درسش جدي بود. براي تفهيم مطالب حتي فرياد مي زد ،دلش مي سوخت و هدفمند عمل مي كرد و اين تنها يكي از جنبه هايي بود كه در آن اصرار داشت.از كارنامه پربارش به خوبي مي توان شيوه تفكر اورا در پيوند با اين ورزش وفعاليت درك نمود

براي كوه نوردان اين سرزمين در هر كجاي نقشه ايران كه جايي را اشغال كرده باشند نامي آشنا بود و به راستي خوشه اش پر از مهر بود.”

 بخشي از متن نوشته شده توسط آقاي رامين شجاعي درباره او:

“فرشاد خلیلی خوشه مهر بدون تردید یکی از بهترین مربیان و کوهنوردان کشورمان بوده است؛ کوهنوردی هوشیار، منظم، بامطالعه، قدرتمند، مسئول، و با پشتکار فراوان. اما شاید قابل توجه ترین ویژگی او علاقه اش به یادگیری بود؛ چه زمانی که در دهه 60 در یک دوره یخنوردی در کشور فرانسه شرکت نمود و چه زمانی که اسکی کوهستان را فرا می گرفت هیچ گاه اجازه نداد سوابق درخشان کوهنوردی اش چنان او را مغرور سازد که خود را از یادگیری بی نیاز ببیند.

و از آنجا که علاقه به یادگیری و علاقه به تدریس دو روی یک سکه اند همین عشق به یادگیری در توانایی او در امر تدریس نیز تجلی می یافت. کمتر کسی را دیده ام که با چنان علاقه و دقتی به انتقال دانسته هایش به دیگران بپردازد. در عین حال این علاقه با احساس مسئولیتی کم نظیر همراه بود. یکی از خاطرات مورد توجه اش از دوره یخنوردی در فرانسه چگونگی نجات دو کوهنورد از مرگ توسط مربی بود که بر حسب اتفاق در آن منطقه حضور داشت. او واقعا اعتقاد داشت که مربی باید از جان خود برای نجات نوآموزانش بگذرد. و سرنوشت چنین رقم زد که جان خود را در عمل به این اعتقاد از دست دهد.”